تبليغاتX
یک صدای عاشقانه
 
عشق خود را بر سر بامی گفته ام تا تنهائئ خود را گفته باشم

و تنهایی خود را بر هر ورق نوشتم تا عشق خود را ورق زده باشم



|+| نوشته شده توسط nazanin در Sun 16 Aug 2009  |
 
 
بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پزواز
تو را من دوست ميدارم

 

|+| نوشته شده توسط nazanin در Sun 30 Dec 2007  |
 
آنگاه كه چشمانم او را ديد

و آنروز پنداشتم بسيار خوب و صبور و آرام و انسان خواهد بود....؛ اما به غلط، افسوس

نمي دانستم كه احساسي است كه بايد بگذرد و بايد مي گذشت، اما نرفت!!! و

همانروز كه روح و احساس حقير خود را در بندِ نگاه و شخصيتش احساس كردم

دل و قلبم هم رفت و ديگر باز نگشت

گر چه نداشتمش ولي وجودي حقير ، توان گريز از او نداشت

و همانروز ، كه پنداشتم كه با او ديگر بغضي نخواهم داشت ... و نه آهي خواهد بود و نه اشكي

افسوس كه ندانستم كه باز هم احساسم ؛ همان تنگمايه حقير ..، به مانند جويي است كه خواهد رفت و باز گشتي برايش نيست

آنروز ندانستم كه وقتي با هم باشيم ، تنهاييم را پر نخواهد كرد و من... تنها تر از ديروز ها خواهم بود

ولي اينك خوب مي دانم

كه هستم من؛ اسيري در بند

نگارنده اي در حبس

و نا اميد و گريان و بغض آلود

محروم ز هر بود و نبودِ خويشتن گشته ام

قلم پر از احساسم خشكيد و شكست

قلبي يخ بست

دستاني كه مي لرزند

هديه او خواهند بود و چشماني پر از اشك و گلويي پر از بغض

در دست زمانه افسوس چه ناعادلانه به عقب رفتم و وا ماندم

كاش همان روز مي دانستم

كاش آنروز مي دانستم چيزي كه ديگر در اين دنيا مدفون گشته است.
..
كمي سخاوت و مهرباني و آزادي است

كاش مي دانستم كه نامردي در همگان هست

استثنايي وجود نخواهد داشت

كاش مي دانستم آنچه فراوان است؛ نامردي و نا عدلي است

ولي افسوس كه ندانستم
|+| نوشته شده توسط nazanin در Thu 27 Dec 2007  |
 
دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد
 
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری
 
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد
 
به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند
 
و این رنج است. زندگی یعنی این ....
 
 
«دکتر علی شریعتی»
|+| نوشته شده توسط nazanin در Wed 13 Jun 2007  |
 به نام او ...
 
تقدیم به تو گمشده ترین گمگشته من...
 
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
 
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
 
با چراغی همه جا گشتمو گشتم در شهر
 
هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
 
لب تو میوه ی ممنوع ولی لبهایم
 
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
 
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
 
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
 
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
 
عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد ...
|+| نوشته شده توسط nazanin در Mon 26 Mar 2007  |
 نامی از هزار نام
 
!ای شما
!ای تمام عاشقانِ هر کجا
:از شما سؤال می کنم
نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهایتان اضافه می کنید؟
 
یک نفر که تا کنون
ردپای خویش را
لحن مبهم صدای خویش را
شاعر سروده های خویش را نمی شناخت
گر چه بارها و بارها
نام این هزار نام را
از زبان این وآن شنیده بود
 
یک نفر که تا همین دو روز پیش
منکر نیاز گنگ سنگ بود
گریۀ گیاه را نمی سرود
آه را نمی سرود
شعر شانه های بی پناه را
حرمت نگاه بی گناه را
و سکوت یک سلام
در میان راه را نمی سرود
 
نیمه های شب
نبض ماه را نمی گرفت
روزهای چارشنبه ساعت چهار
بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت
 
!ای شما
ای تمام نامهای هر کجا؟
زیر سایبان دستهای خویش
جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید؟
 
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش
راه می دهید؟                                 
|+| نوشته شده توسط nazanin در Wed 24 Jan 2007  |
 
اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
|+| نوشته شده توسط nazanin در Fri 5 Jan 2007  |
 عشق و ديوانگی
زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود 
فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت! گفت : بياييد بازی کنيمٍ ، مثل قايم باشک
ديوانگی ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!
يک..... دو.....سه ...
همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به ميان ابرها رفت و
هوس به مرکززمين به راه افتاد
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد 100 نزديک می شد
که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست
ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام
همان اول کار تنبلی را ديد.
تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!
بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد
اما از عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بودکه
حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :
عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه  از درخت کند
 و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد .
صدای ناله ای بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد،
 دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود
و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت:
حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟
عشق جواب داد:
مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ،
فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش .
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .
واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی
همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند!
|+| نوشته شده توسط nazanin در Fri 20 Oct 2006  |
 ای ستاره ها

اي ستاره ها

 با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد
اي ستاره ها كه از وراي ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته ايد
آري اين منم كه در دل سكوت شب
نامه هاي عاشقانه پاره ميكنم
اي ستاره ها اگر بمن مدد كنيد
دامن از غمش پر از ستاره ميكنم
با دلي كه بويي از وفا نبرده است
جور بيكرانه و بهانه خوشتر است
در كنار اين مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است
اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من
ديگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او
آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد ؟
جام باده سر نگون و بسترم تهي
سر نهاده ام به روي نامه هاي او
سر نهاده ام كه در ميان اين سطور
جستجو كنم نشاني از وفاي او
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از دو رويي و جفاي ساكنان خاك
كاينچنين به قلب آسمان نهان شديد
اي ستاره ها ستاره هاي خوب و پاك
من كه پشت پا زدم به هر چه كه هست و نيست
تا كه كام او ز عشق خود روا كنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زين سپس به عاشقان با وفا كنم
اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك سربدار
سر بدامن سياه شب نهاده ايد
اي ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزني بسوي اين جهان گشاده ايد
رفته است و مهرش از دلم نميرود
اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست ؟
اي ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس ديار عاشقان جاودان كجاست ؟

|+| نوشته شده توسط nazanin در Mon 31 Jul 2006  |
 عشــق يعني...

عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن

    عشــق يعني با خـدا هـم دم شدن

          عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب

                عشــق يعني تشنگي يعني سراب

                       عشــق يعني خواستن و له له زدن

                              عشــق يعنـي سـوخـتن و پرپر زدن

                                     عشــق يعنـي سالهاي عمر سخت

                                          عشــق يعنـي چون همـيشه باختن

                                                 عشــق يعنـي حسرت شبهاي گرم

                                            عشــق يعنـي يـاد يـك رويــاي گـرم 

                                                               عشق يعنـي  ...

 

 

|+| نوشته شده توسط nazanin در Tue 4 Jul 2006  |
 
 
بالا
profile.com/">MySpace Layouts

Myspace Layouts by Pimp-My-Profile.com


Video code by www.Bia2.com

Click Here to put Falling Rose in your webpage